One thought on “ترانه‌های کوچکِ غربت”

  1. عاشقانهآنکه می‌ گوید دوستت می‌ دارمخنیاگرِ غمگینی ‌ستکه آوازش را از دست داده استای کاش عشق رازبانِ سخن بودهزار کاکُلی شاد در چشمانِ توست هزار قناری خاموش .در گلوی منعشق را ای کاش زبانِ سخن بود آنکه می‌ گوید دوستت می‌ دارم دلِ اندوهگینِ شبی‌ ست .که مهتابش را می‌ جویدای کاش [...]

  2. Taranahha-yi kuchak-i ghurbat, Ahmad Shamluعنوان: ترانه های کوچک غربت؛ شاعر: احمد شاملو؛ تهران، مازیار، 1359، در 52 ص؛ تو کجائی؟ در گستره ی بی مرز این جهان، تو کجائی؟ من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام کنار تو، تو کجائی؟ در گستره ی ناپاک این جهان، تو کجائی؟ من در پاکترین مقام جهان ایستاده ام: بر سب [...]

  3. تو کجایی؟در گستره‌ی بی‌مرزِ این جهانتو کجایی؟من در دورترین جای جهان ایستاده‌ام:کنارِ تو.تو کجایی؟در گستره‌ی ناپاکِ این جهانتو کجایی؟من در پاک‌ترین مُقامِ جهان ایستاده‌ام:بر سبزه‌شورِ این رودِ بزرگ که می‌سُرایدبرای تو.

  4. متحیر و سرگردانم از بازی سرنوشت، آن زمان که تو خسته شدی و از زمین کوچ کردی، ابتدای الف نوشتن من بود. و حالا پس از ۱۷ سال نبودنت، با ترانه های کوچک غربتت، در این ساعتِ گیج و مست از شب ( ۳:۴۹ بامداد) با صدای بلند شاهکارهایت را بخوانم و تنها افسوس نصیبم باشد که اینجا نیستی،تا نباشی و [...]

  5. تو باعث شده‌ای که آدمی از آدمی بهراسدتراشنده‌ی آن بُتی توکه مرا به وهن در برابرش به زانو می‌افکنندتو جانِ مرا از تلخی و درد آکنده‌ایو من تو را دوست داشته‌امبا بازوهای‌ام و در سرودهای‌امتو مهیب‌ترین دشمنی مراو تو را من ستوده‌امرنج برده‌ام ای دریغو تو را ستوده‌ام

  6. من تمامی‌ مُردگان بودم:مُرده‌ی پرندگانی که می‌خوانندو خاموشند،مُرده‌ی زیباترینِ جانورانبر خاک و در آب،مُرده‌ی آدمیاناز بد و خوب. من آن‌جا بودمدر گذشتهبی‌سرود. ـبا من رازی نبودنه تبسمینه حسرتی. 

  7. کاش در این جهانمرده گان را روزی ویژه بودتا چون از برابر این همه اجساد گذر می کنیمتنها دست مالی برابر بینی نگیریماین پر آزارگند جهان نیستتعفن بی داد است

  8. آنکه می گوید دوستت می دارم خنیاگر غمگینی ست که آوازش را ازدست داده ست

  9. به نظرم همانطور که کلاسیک ها نیازی به قضاوت ما ندارند، برخی از معاصران هم که "کلاسیک شده"اند نیز نیازی به قضاوت ما ندارند. دست کم برای من اینطور است که نمی توانم بگویم شاملو خوب است یا بد است، همانطور که نمی توانم بگویم حافظ خوب است یا بد است. البته اگر صلاحیت همچو ارزیابی را داش [...]

  10. چه هنگام می زيسته ام؟کدام مجموعه ی پيوسته ی روزها و شبان را من؟ــ اگر اين آفتاب هم آن مشعل کال است بی شبنم و بی شفق .که نخستين سحرگاه جهان را آزموده استچه هنگام می زيسته ام؟کدام باليدن و کاستن را من که آسمان خودمچتر سرم نيست؟ــ

  11. از شاملو هنوز کتابی (تالیفی) نخوانده ام. شاید این کتاب به عنوان شروع، انتخاب بدی بود. اما در اصل به خاطر «ترانه ی هم سفران» (سر دو راهی یه قلعه بود- ص 40) و «عاشقانه» (آن که می گوید دوست ات می دارم- ص 37) که «سهیل نفیسی» در آلبوم «ری را» می خواندشان، کتاب را به دست گرفتم. و همچنین به خاط [...]

  12. به تو دست مى سايم و جهان را در مى يابمبه تو مى انديشمو زمان را لمس مى كنم معلق و بى انتها عُريان .مى وزم، مى بارم، مى تابمآسمان ام ستارگان و زمين و گندمِ عطر آگينى كه دانه مى بنددرقصان در جان سبز خويشاز تو عبور مى كنمچنان كه تُندرى از شب مى درخشمو فرو مى ريزم . ،شاملو هميش عميق بود [...]

  13. تو را چه سودفخر به فلک بَرفروختنهنگامی کههر غبار راه لعنت‌شده نفرین‌ات می‌کند؟تو را چه سود از باغ و درختکه با یاس‌هابه داس سخن گفته‌ای.آن‌جا که قدم بر نهاده باشیگیاهاز رُستن تن می‌زندچرا که توتقوای خاک و آب راهرگزباور نداشتی

  14. جهان را بنگر سراسرکه به رخت رخوت خواب خراب خود از خویش بیگانه است و ما را بنگر بیدار که هوشیواران غم خویشیم

  15. ــ تو کجایی؟ در گستره‌ی بی‌مرزِ این جهان تو کجایی؟ــ در دورترین جای جهان ایستاده‌ام من: کنارِ تو.□ــ تو کجایی؟ در گستره‌ی ناپاکِ این جهان تو کجایی؟ــ در پاک‌ترین مُقامِ جهان ایستاده‌ام من: بر سبزه‌شورِ این رودِ بزرگ که می‌سُراید برای تو.دیِ ۱۳۵۷لندن

  16. ترانه‌های کوچک غربتاز این مجموعه شعر کوچک و مختصر (چاپ اول ۱۳۵۹ - انتشارات مازیار ) که همه‌اش ۵۲ صفحه است، من شعرهای «آخر بازی» ، «عاشقانه - صفحه ۲۸» ، «در این بن‌بست» و «عاشقانه - صفحه ۴۷» را به خاطر مفاهیمی که به آنها پرداخته شده است، بیشتر از بقیه پسندیده‌ام. مشهورترین شعر ا [...]

  17. بهاری دیگر آمده استآریاما برای آن زمستان ها که گذشتنامی نیست.نامی نیست

  18. اولین مجموعه‌شعری بود از شاملو که خیلی وقت پیش، میان کتا‌ب‌های خواهرم پیدا کردم و خواندم‌اش. در حقیقت شاملو را با ترانه‌های کوچک ِ غربت شناختم، و دوست داشتم

  19. _تو كجايي؟در گستره ي بي مرزِ اين جهانتو كجايي؟من در دور دست ترين جاي جهان ايستاده ام:كنارِ تو._تو كجايي؟در گستره يِ ناپاك اين جهانتو كجايي؟؟_من در پاك ترين مقامِ جهان ايستاده ام:بر سبزه شورِ اين رودِ بزرگ كه مي سرايدبرايِ تو.

  20. دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارمدلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشدروزگار غریبی است نازنینو عشق را کنار تیرک راهوند تازیانه می زنندعشق را در پستوی خانه نهان باید کردشوق را در پستوی خانه نهان باید کردروزگار غریبی است نازنینو در این بن بست کج و پیچ سرماآتش [...]

  21. دهانت را می بویند مبادا که گفته باشی دوستت می دارم.دلت را می بویندروزگار غریبی ست، نازنینو عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند.عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد. در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوخت بار سرود و شعرفروزان می دارند.به اندیشیدن خطر مکن.روزگار غریبی ست، نا [...]

  22. از تو عبور می‌کنمچنان که تندری از شبمی‌درخشمو فرو می‌ریزمدوست دارم این دفتر رو

  23. شعرآی شاملو تو سال‌آی پنجاه-و-شیش تا پنجاه-و-نُه -ضمناً در غربت؛ و ملومه حاصل کار چی در می‌آد. دو تا از شعرایِ دیگه-کلاسیک-شده‌ی شاملو تو همین دفترن: "عاشقانه" [ آن‌که می‌گوید دوست‌ات دارم/ خنیاگر غم‌گینی ست/ ] و"در این بن‌بست" [ دهان‌ات را می‌بویند ]. من به‌شخصه با شعر «آخرِ با [...]

  24. احمد شاملو، مث فروغ و هدایت، شده یه برند که اگر تو کتابفروشی ت، تو لیست کتابای مورد علاقه ت، تو پیجت، تو حرفات، تو شعرخوندنات، اسمشون باشه، خیلی روشنفکریحالا یکی هم اگر واقعا محققانه بپسنده اینا رو، کسی باورش نمیکنهخلاصه من شیفته احمدشاملو نیستم، شعرهاش رو بعضا دوست دارماین [...]

  25. فغان! كه سرگذشت ماسرودِ بى اعتقاد سربازان تو بودكه از فتحِ قلعه ى روسبيان باز مى آمدند.باش تا نفرين دوزخ از تو چه سازدكه مادران سياه پوش-داغ دارانِ زيباترين فرزندان آفتاب و باد-هنوز از سجاده ها سر بر نگرفته اند!

  26. behtarin tarane in majmoe(dahnat ra miboyand ke mabada gofte bashi dostat daram hgh ra ba tirak rahband taziane mizannand eshgh ra dar pastoy khane nahan bayad kard)

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *